تبلیغات
آموزش زبان انگلیسی - The Interview With GOD
http://learningcenter.persiangig.com/header.gif
 
  خوراک | RSS
 خوراک وب


تماس با ما

 
* نام و نام خانوادگی:  
 
* آدرس ایمیل:  
 
موضوع پیام:  
 
*پیام:  
 


  پیوندهای روزانه


به مرکز آموزش زبان انگلیسی خوش آمدید

 
سلام دوست عزیز! از این که از میان انبوه سایت های آموزش زبان انگلیسی ، سایت ما را انتخاب کرده اید متشکریم. سعی ما بر آن است تا با فراهم کردن منابع آموزشی ( بسته های آموزشی ، کتاب های الکترونیک وایمیل های آموزشی ... ) ، در یادگیری و تقویت زبان انگلیسی شما سهیم باشیم. البته ، این تلاش و پشتکار شماست که متضمّن این موفقیت خواهد بود. از شما برای پیوستن به خانواده بزرگ مرکز آموزش زبان انگلیسی دعوت به عمل می آوریم.

   

   The Interview With GOD
دوشنبه 6 دی 1389  نویسنده : هدی م  نظر دهید!

I dreamed I had an interview with God.

“So you would like to interview me?” God asked.
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم. خدا پرسید:پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟

“If you have the time” I said.
God smiled. “My time is eternity.”
کنی؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.

“What questions do you have in mind for me?”
“What surprises you most about humankind?”
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟پرسیدم:چه چیز بشر, شما را سخت متعجب می سازد؟

God answered...
“That they get bored with childhood,
they rush to grow up, and then
long to be children again.”

خدا پاسخ داد:کودکی شان.اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند.
و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو می کنند که کودک باشند

“That they lose their health to make money...
and then lose their money to restore their health.”
... اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.

“That by thinking anxiously about the future,
they forget the present,
such that they live in neither
the present nor the future.”
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند
و حال را فراموش کرده اند و
بنا بر این نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.


"That they live as if they will never die,
and die as though they had never lived.”
اینکه که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گوئی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز زندگی نکرده اند

.God’s hand took mine
and we were silent for a while.

And then I asked...
“As a parent, what are some of life’s lessons
you want your children to learn?”
دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
“To learn they cannot make anyone
love them. All they can do
is let themselves be loved.”
او گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
، همه کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

“To learn that it is not good
to compare themselves to others.”

“To learn to forgive
by practicing forgiveness.”

“To learn that it only takes a few seconds
to open profound wounds in those they love,
and it can take many years to heal them.”
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
،بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم

“To learn that a rich person
is not one who has the most,
but is one who needs the least.”
.بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد

“To learn that there are people
who love them dearly,
but simply have not yet learned
how to express or show their feelings.”
.بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند،

“To learn that two people can
look at the same thing
and see it differently.”
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

“To learn that it is not enough that they
forgive one another, but they must also forgive themselves.”
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

"Thank you for your time," I said humbly.

"Is there anything else
you would like your children to know?"
من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

God smiled and said,
“Just know that I am here... always.”
خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم،همیشه



  آرشیو


  جستجو در سایت



  آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

 


  لینک سرا
· مرکز مشاوره افق
· دانلود کتاب
· وبلاگ انگلیسی سامی یوسف
· آمار لحظه ای جهان
· آموزش کامپیوتر
· گروه الهه موفقیت
· بانک عکس ایرانیان
· پایگاه تفریحی ایرانیان
· بروزترین سایت تفریحی

:: کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به این تیم اینترنتی می باشد ::

Theme Dseigned By : Shirazihaa.Com